أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

173

قانون ( فارسى )

در مقابل مخالف زبون گردد . ممكن است فالج از نتيجهء بحران سكته و صرع و قولنج و خفه شدن رحم و تبهاى مزمن منشأ گيرد . اكثرا از لغزش فقرات فلج رخ مىدهد . فلجى كه از اثر ضربت خوردن آيد ، اگر عصب شديدا كوبيده نشده ممكن است معالجه شود . اما اگر زياد صدمه ديده باشد علاجش ممكن نيست . در حالتى كه اميد شفا دارد ، بايد با رگ زدن تداوى كرد . و ما بيان كرديم كه چگونه مادهء فلج سر به سكته مىكشد و عكس را نيز گفتيم . علامات : اگر فلج از پيچيدگى عصب يا افتادن يا ضربت خوردن يا بريدگى باشد انگيزه‌اش را مىتوان يافت و شايد عصبى كه فرورفته و پنهان است سبب قطعش نيز پنهان باشد . در چنين حالتى بيمارى فالج يك دفعه و ناگهانى آيد و اميدى در معالجه‌اش نيست . اما آنچه علاج‌پذير است نه از بريدگى بلكه از ورم و امثال آن است . اگر ورم گرم باشد ، كشيدگى ( تمدد ) ، درد و تب نشانهء آن است . اگر از ورم سخت باشد ، نشانه‌اش گره احساس كردن با لمس عصب و به درد آمدنش قبل از فلج است كه اكثرا دليل بر ضربت‌خوردگى يا پيچش عصب يا ورم گرم است . اگر از ورم سست باشد و در لمس احساس نشود ، به زحمت مىتوان دليلش را يافت . ولى در هر حال آزار كم و كرخى و تب سبك و بالا و پايين آمدن درد به وسيلهء حركات و غذا ، آن را نشان مىدهد . اين نوع فالج يكباره روىآور نيست ، با همهء اين علامتها بيمار وقتى مىخواهد عضو را حركت دهد ، احساس مىكند كه مانعى در راه حركت دادن عضو بيمار وجود دارد . در فلجى كه منشأش رطوبت پراكنده باشد ، بيمار حس مىكند كه علت در سراسر عضو واقع شده است . اگر در نتيجهء كلفتى عصب باشد ، به زحمت اندام بيمار شده از ترنجيدگى به انبساط برمىگردد ، درحالىكه بيمار بخواهد به قبض و بسطش درآورد . در فالج موضعى ، اعضاء نرم نيستند ؛ چنان‌كه در فالج مطلق و فراگيرنده مىبينى . اگر مادهء فالج همراه خون باشد ، از رگهاى گردن ، اوداج و ساير رگها و چشم و پر شدن نبض و دلايلى كه بسيار تكرار كرده‌ايم آن را مىشناسى . اگر از رطوبت ساده باشد ، آن را از سفيدرنگى و سستى و تخلخل مىشناسى . اگر فلج كمى بعد از قولنج يا تبهاى شديد پديد آيد ، دليل همانا قولنج و تب شديد است ، و از آنها پى به بيمارى مىبرى . اگر سبب تباهى مزاج سرد يا رطوبتى تك عصبى باشد ، فالج يك دفعه نمىآيد ، علامتهاى